چهارشنبه دوم خرداد 1386
آخرین خط ترانه ام

آخرین خط ترانه ام
آشنا دوباره آشنا
این بار من گمشده ام
بیگانه با تو
صدای ابری ام را نشنیده ای؟
سخت است گذشتن...
می خواهم همسفر باد شوم
می خواهم دل به هرگز دهم
شکوفه ها خسته شدند از نگاه های من
چاره ای نیست...نمی مانم
به من بگو چه رنگ است سرزمین نگاهت؟
آفتابی ست؟ همان آفتاب پوچ؟
پس چه کسی با ترانه هایش، ترانه هایم را بیدار کرد؟
سخن از تو نیست
سخن از جدایی هاست
سخن از فاصله هاست
سخن از لفظ تهی ست
ولی در نهایت تو را تنها، واژه ای می بینم برای شعرم!

هیلاری
17:25 | کانون پرسه نشینان تنهایی | | پرتاب به این نوشته

