تبليغاتX
پرسه نشینان تنهایی - تای من
پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386
تای من

 

 

تای من

 

 

سکوی سقوط

پایانه ی فرسوده شعور

زیر رگپاره ی اعتماد

در آن سوی تصویر بودن

هی می کِشند عقب

مرا از من

که دریابم؛

"دیر، دیر شده است"

حال نگاهت را هم که پس بگیری یا نگیری،

لا به لای این تزویر بُر می خوری و

شلوارْپاره ی عدالت می شوی و

پایت می کنند

چقدر دلم برایم تنگ می شود

در این پهنای پَرت انزوا و

زود تکه تکه!

میخ های کفشانم را افسارگسیخته می کند

نعره های چکش پوسیده ی تکرار

غافل از آن که

تنهایی را در سکوتم می کاوم،

– در این صفرْتقویم ناباوری –

مسخ آینه شوم و سربی سقوط و شکل نرسیدن،

باز هم بهانه ام مختصر است؛

پرسه نشینم و

تای تنهایی و

هجای قد کشیدن

 

 آرش

 

19:27 | کانون پرسه نشینان تنهایی | | پرتاب به این نوشته