شنبه یکم اردیبهشت 1386
گاهی

گاهی
چرا امشب به چشمانم نمي آيي خواب گاهي
ز ابر ديدگانم اشك سيل سيلاب گاهي
كسي از كور مادر زاد احوالي نمي پرسد
شما مانند خنجر دست رستم سهراب گاهي
چه رو داده در اين كاوه دروديوار نه ويران
كنون آگاه سازيدم نه جرعه اي آب گاهي
يقين بيداد ديدستيد از فقدان عدالت
سرابي ديده ام اي بي پناهان بشتاب گاهي
زشاعر در مرگستان مجوييد ليلي ومجنون
مثال مرده مي مانم نه راهي مرداب گاهي
سكوتم بعد از اين مصداق راضي بودنم نيست
خموشي بدتر از طوفان به چاهي سرداب گاهي
مهدی
0:0 | کانون پرسه نشینان تنهایی | | پرتاب به این نوشته
