تبليغاتX
پرسه نشینان تنهایی
سه شنبه پانزدهم خرداد 1386
زیبای اساطیری

 

 

 

 

زیبای اساطیری

 

 

 

 

 

در اين دل شكسته غوغاست زيباي اساطيري

غم عشق توهمي جان كاست زيباي اساطيري

شبيه آبي درياي وآفتاب تابان

دلم نشسته و غرق تماشاست زيباي اساطيري

در ستاره باران آسمان چشم تو

هزار منظومه پيداست زيباي اساطيري

اگر درخت خشك تنم هنوز پا بر جاست

به احترام تو بر خواست زيباي اساطيري

هميشه شعروغزل وام دار نگاه تواند

چقدر نگاه تو پر معناست زيباي اساطيري

دلي كه آزاده بود و پرستو گونه

گرفتار نگاه چون درياست زيباي اساطيري

دل شكسته مهدي در حوالي كويت

از ازل سلسله در پاست زيباي اساطيري

 

مهدی

 

10:7 | کانون پرسه نشینان تنهایی | | پرتاب به این نوشته
چهارشنبه دوم خرداد 1386
آخرین خط ترانه ام

 

 

آخرین خط ترانه ام

 

 

 

 

آشنا دوباره آشنا

این بار من گمشده ام

بیگانه با تو

صدای ابری ام را نشنیده ای؟

سخت است گذشتن...

می خواهم همسفر باد شوم

می خواهم دل به هرگز دهم

شکوفه ها خسته شدند از نگاه های من

چاره ای نیست...نمی مانم

به من بگو چه رنگ است سرزمین نگاهت؟

آفتابی ست؟ همان آفتاب پوچ؟

پس چه کسی با ترانه هایش، ترانه هایم را بیدار کرد؟

سخن از تو نیست

سخن از جدایی هاست

سخن از فاصله هاست

سخن از لفظ تهی ست

ولی در نهایت تو را تنها، واژه ای می بینم برای شعرم!

 

 

 

 

هیلاری

 

17:25 | کانون پرسه نشینان تنهایی | | پرتاب به این نوشته